معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

401

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

او بجاى آوردند . پرسيد كه شما چه طايفه‌ايد گفتند ما فرشتگانيم ، و اينكه شاه‌وار بر تخت نشسته يوسف صديق است كه به زيارت يوسف بن الحسين آمده است . شيخ مىفرمايد كه من در گريه درآمدم گفتم كه من كه باشم كه يوسف پيغمبر به زيارت من آيد ، در اين بودم كه يوسف از تخت فرود آمد ، و مرا در كنار گرفت و بر تخت نشانيد ، گفتم : يا نبىاللّه من كيستم كه با من اين لطف مىنمائى ؟ گفت : در آن ساعت كه آن دختر صاحب جمال خود را پيش تو در انداخت ، و تو خود را به حقّ تعالى سپردى ، و پناه به حضرت او بردى حقّ تعالى به من و بر ملائكهء اعلا جلوه داد ، و فرمود : اى يوسف تو آن يوسفى كه اول قصد كردى تا آن زن را از خود دفع كردى ، و اين آن يوسف است كه اصلا قصد نكرد و از دختر شاه عرب بگريخت اكنون برخيز و به زيارت وى رو ، مرا با اين فرشتگان به زيارت تو فرستاده‌اند و تو را بر كرّوبيان ملاء اعلا جلوه داده ، بعد از آن مرا بشارت داد كه تو از گزيدگان حضرت اوئى سبحانه و تعالى . در خبر است : كه اهل بهشت چون به بهشت درآيند و از مشقّات و رياضات زاويهء لحد و صحراى عرصات برآسايند ، و به ناز و نعمت اشتغال نمايند ، چنان كه حقّ تعالى از آن خبر داد كه « إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّةِ الْيَوْمَ فِي شُغُلٍ فاكِهُونَ » در اثناى اين امر الهى جلّ و علا متوجّه شجرهء طوبى شود تا بر بهشتيان ميوهء سفرجل بارد ، هر يك از بهشتيان ، آبيى در دست گرفته ، در طراوت و نضارتش تأمّل مىكند ، و در دست مىگرداند ، ناگاه در دست وى بشكافد و از ميان آن حورى بيرون آيد ، و گويد السّلام عليك يا ولىّ اللّه . بهشتيان استفسار احوال وى كنند گويد : اول بخوان كه بر پيشانى من بقلم قدرت چه نوشته‌اند ؛ بهشتى نظر كند بر پيشانى وى نوشتهء بيند « هذه هديّة اللّه تعالى لمن غضّ بصره عن الحرام فى الدّنيا » اين عطيّه حقّ جلّ و علا است كه برسم هديه بر بنده نامزد فرموده كه نظر از محرّمات در اين دنيا پوشيده